یادداشت سعید قطبی زاده در حاشیه نامه اخیر ابراهیم حاتمی کیا
در حاشیه نامه اخیر حاتمیکیا
بزرگ بمانید
سعید قطبیزاده
از نامه ابراهیم حاتمیکیا به رضا میرکریمی معلوم است که فیلمساز بزرگ سینمای ایران حال و روز خوشی ندارد. هم حواساش به غلطهای متن شاعرانهای که نوشته نبوده (به این جمله دقت کنید: «اگر این حبه قندت نبود، یادمان میرفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارت خرسنشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتابمان به جبر همکار تلخمزاج، همه مُهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.») و هم یادش نبوده که حرمت سالها فیلمسازیاش نباید بگذارد که این قدر راحت و ارزان وارد بازیهایی شود که بازنده نهاییاش خود اوست. بازیای که حاتمیکیا از اول سال شروع کرد و با جملات قصار در دو برنامه تلویزیونی، شأن خود را تا حد یک متلکگو و طعنهزن پایین آورد و حالا با این نامهای هم که نوشته، بازیچه هر نوجوانی شده که از موضع بالا، او را به خاطر اهانت به همکار جوانش شماتت کنند. اگر فیلمساز معتبری مثل حاتمیکیا (که بزرگیاش به واسطه فیلمهای خوبش در خاطره نسل ما حک شده) از کار فیلمسازی دیگر گلهمند است، یا مثل هر انسان آزاد دیگری سلیقه دارد و احساس میکند که باید حقیقتی را هشدار بدهد، راهش این نیست که با ادبیاتی به تخطئه یک فیلمساز بزرگ دیگر بپردازد، که دیگران این واکنش را از سر حسادت و کینهجویی تعبیر کنند. مقام و جایگاه حاتمیکیا بالاتر از آن است که به اصغر فرهادی حسادت کند؛ راهی که فرهادی در این سه چهار سال پیموده، حاتمیکیا سالها پیش رفته و امروز در جایی ایستاده که کسی توقع چنین رفتار سَبُکی را از او ندارد. مسیری که حاتمیکیا در این سالهای اخیر میپیماید، انحراف از راهی است که به بزرگیاش انجامید. برای ما همان اندازه که این نامه مایه حیرت بود، دیدن فیلمهایی از جنس «دعوت» و «گزارش یک جشن» هم از فیلمساز محبوبمان باورکردنی نبود. حاتمیکیای محجوب سالهای نهچندان دور که شخصیتش هم به اندازه فیلمهایش احترام برمیانگیخت، آدمی نبود که نداند چه چیزی را چه زمانی نباید گفت. نامهای که اخیراً نوشته و بهظاهر میرکریمی را مخاطب و در واقع فرهادی را هدف گرفته، مثل حضور نابههنگامش سر صحنه فیلمی بود که سازندهاش از آن پس، بارها و بارها در توجیه فیلم ضعیفش، حضور حاتمیکیا بر سر صحنه فیلمش را چماقی کرد و بر سر مخالفان کوبید. از خود میپرسیم چه بر سر حاتمیکیای این سالها آمده که تعبیرش از فیلم سیاسی و معترض، از «آژانس شیشهای» در آن سالها، تا حد «گزارش یک جشن» این سالها پایین آمده. چهگونه است که دروغگو بودن چند شخصیت «جدایی نادر از سیمین» او را به وحشت میاندازد اما غمخواری فرزند برای پدر را در آن فیلم نمیبیند. آنقدر حواساش نیست که ببیند شخصیت اصلی فیلم فرهادی کسی است که برای ماندن در اینجا حاضر است خانوادهاش را از دست بدهد. او به شهادت نامه حاتمیکیا، دقیقاً همان فردی است که با رفتارش به یادمان میآورد که ایرانی هستیم، نامی داریم و نشانی و ادبی و آدابی. «جدایی نادر از سیمین» را خوب ندیدهاید آقای حاتمیکیا. جوان فیلم فرهادی از زور فقر مجبور به دروغ گفتن میشود، حق با شماست. اما دروغ او واقعیتر از لی لی رفتن جوانها یا صخرهنوردی پیران خردمند فیلم شماست. عینک بدبینی را از چشم بردارید و واقعبین باشید. فرهادی آنگونه که شما در نامهتان نوشتهاید نیست؛ اگر بود، برای فیلمساز ماندن در کشورش متحمل این همه فشار نمیشد. اگر بود، زمانی که داوران جشنواره فجر فیلمِ خوبِ «چهارشنبهسوری»اش را به پای فیلم ضعیف «به نام پدر» قربانی کردند، چیزی در حد یک جمله به اعتراض میگفت. اگر بود، بخشی از موفقیت بهترین فیلم شما یعنی «ارتفاع پست» را به نام خودش مینوشت، که هرگز این کار را نکرد و سینما به او یاد داد که فروتن باشد. آنقدر فروتن، که حتی شما فراموش کردید او زمانی با شما واقعاً همکاری کرده است.
منتشر شده در روزنامه تماشا
شنبه ۳۰ مهر

